خورشاه بن قباد الحسينى
382
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شاه قوى طالع فيروز جنگ * گلبن آن روضهء پيروزرنگ 265 شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست [ شاه ] * كى باشد التفات به صيد كبوترم 43 شد از آتش كين در آن كارزار * چو منقل پر آتش درون حصار 99 شد از خون دشمن زمين لعلفام * نهنگان ازين سان كشند انتقام 105 شد از سمّ اسپان زمين سنگ رنگ * ز نيزه هوا همچو پشت پلنگ 101 شد از كثرت و ازدحام سپاه * در آن ناحيت قحط آب و گياه 21 شده شاهرخ همرهش در مصاف * بسان دو شمشير در يك غلاف 160 شعار نبى و ولى تازه كرد * در آن جهد بيرون ز اندازه كرد 82 شكر خدا كه باز در اين اوج بارگاه * طاوس عرش مىشنود صيت شهپرم 43 شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همّت خود كامران شدم 246 شناسندهء رسم و راه دكن * چنين گويد از پادشاه دكن 319 شها فقر و فنا از ما و مال و ملك و جاه از تو * چو عالم را بقايى نيست خواه از ما و خواه از تو 199 شه از وصل فرزند خرسند شد * قوى دل ز فرزانه فرزند شد 188 شهنشاه جم جاه طهماسب شاه * كه بر چرخ هفتم زند بارگاه 84 شهنشاه والاگهر شاه طهماسب * دُر درج احمد گل باغ حيدر 199 صواب آن شد كه اين درّ خطرناك * به درجى ماند از دست كسان پاك 275 صيت مكارمش همه آفاق را گرفت * بىمنّت سپاه و مددكارى حشم 221 طريق اماميه از جهد او * رواج دگر يافت در عهد او 82 عروسى كه شد همدمت زينهار * به عقد كسى ديگرش درميار 20 عقل داند كه در ادوار فلك بىرجعت * استقامت نپذيرند نجوم سيّار 69 علمهاى او هست در روز هيجا * چو رايات آل على روز محشر 199 علىوار از غزا آفاق گيرى * كه اوصافش نگنجد در ضميرى 274 عنايت كن كه اين سرگشته فرزند * ندارد طاقت خشم خداوند 195 غبار آن چنان در هوا شد سحاب * كه ره بست بر دعوت مستجاب 52